تبلیغات
سایت تخصصی آموزش تجارت بین الملل - نظریات تجارت بین‌الملل
 
سایت تخصصی آموزش تجارت بین الملل با مدیریت خانم محمدی به مباحث علمی در زمینه تجارت بین الملل و همچنین معرفی تجار بزرگ و مطالبی تحت عنوان حکایت های مدیریتی که در قالب داستان نکات تجاری، بازاریابی و مدیریتی را آموزش میدهد و بسیاری مطالب مفید دیگر می پردازد.
همچنین متون علمی و جزوات ارزشمندی در رشته مدیریت بازرگانی مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد نیز به اشتراک گذاشته خواهد شد.
لازم به ذکر است این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است.
همچنین جهت عضویت در کانال تلگرام ما میتوانید روی لینک زیر کلیک کنید:


  :: عضویت در کانال تلگرام ما
logo-samandehi
کدام یک از موضوعات زیر را ترجیح می دهید؟







» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

نظریات تجارت بین‌الملل
ساعت 09:37 ب.ظ | خوش آمدید | ( نظرات )

نظریه مرکانتیلیسم (سوداگرایی)


بازاربست گرایی (مشهور به سوداگرایی) یا مرکانتیلیسم (به فرانسوی: Mercantilisme)  اولین مکتب اقتصادی است که در مورد تجارت خارجی سخن گفته  و از قرن شانزدهم تا نیمه قرن هجدهم رواج داشت و بیشترین سهم را در ایجاد خصلت تهاجمی خصومت و رقابت و استعمار در نظام اقتصادی سرمایه داری داشت.
در زمان مرکانتیلیسم یعنی مدت زمان بین قرون ۱۶ تا ۱۸، استدلال می‌شد که موقعیت حد مطلوب برای یک کشور در ارتباط با تجارت خارجی وقتی حاصل است که آن کشور بتواند صادرات خود را افزایش و واردات را کاهش دهد. مرکانتیلیست‌ها طرفدار وضع قوانین در جهت برقراری عوارض گمرکی و موانع تجاری بوده و اعتقاد داشتند که از این طریق می‌توان وضعیت یک کشور را در سطح بین‌الملل بهبود بخشید.


اغلب کشورهای اروپایی که دارای نظام سرمایه داری تجاری بودند برای کسب قدرت و برخورداری از تراز تجاری مثبت اقدام به اعمال سیاستهای مرکانتیلیستی نمودند و بزودی تضاد منافع و درگیری میان آنها شدت یافت. جنگهایی که بین کشورهای اروپایی مانند جنگهای هلند و انگلستان یا انگلستان و فرانسه و همچنین مابین پرتغال و اسپانیا به وقوع پیوست ناشی از همین تضاد منافع حاصل از تفکر مرکانتیلیستی بود.
سیاست‌های اقتصادی مرکانتیلیستها در اواخر قرن ۱۸ مورد نقد قرار گرفت. دیوید هیوم عقیده داشت که مرکانتیلیسم ممکن است در کوتاه مدت وضعیت تجاری را بهبود بخشد ولی این امر در دراز مدت به زیان کشور خاتمه می‌یابد.


نظریه مزیت مطلق
آدام اسمیت

یکی از اتفاقات مهم تاریخ علم اقتصاد، کتاب آدام اسمیت (Adam Smith) با عنوان ثروت ملل در سال ۱۷۷۶ می باشد. آدام اسمیت در ابتدا از نظریه مرکانتیلیست ها انتقاد کرده و سپس به این باور رسیده بود که کشورها از نظر کارایی در تولید کالاها شرایط متفاوتی دارند. برای مثال کشور انگلستان در صنعت نساجی نسبت به سایر کشورها برتری داشته، زیرا در این زمینه از امکانات پیشرفته ای برخوردار است و همچنین کشور فرانسه به علت دارا بودن شرایط آب و هوایی مساعد در بعضی از صنایع تبدیلی از مزیت برخوردار است.

طبق نظریه آدام اسمیت ( اقتصاد دان کلاسیکی) تا زمانی دو کشور به تجارت می پردازند که از این راه منفعت کسب نمایند و اگر تجارت برای آنها سودی نداشته باشد از تجارت دست می کشند بر اساس نظر آدام اسمیت تجارت بین دو کشور با توجه به مزیت مطلق است وقتی یک کشور کالایی را با کارایی بیشتری نسبت به کشور دیگر تولید می کند (یا مزیت مطلق دارد) و کالای دوم را نسبت به کشور دیگر با کارایی کمتر تولید می کند (یا عدم مزیت مطلق دارد) در این صورت هر دو کشور با تخصص در تولید کالایی که در آن مزیت مطلق تخصص یافته و سپس از مبادله آن با یکدیگر منافعی بدست می آورند این امر موجب افزایش تولید کل و رفاه جهانی می شود و تحت این شرایط اقتصاد جهانی می تواند از تقسیم کار و تخصص به میزان بیشتری برخوردار شود .

در دیدگاه سوداگران فقط یک کشور با ضرر به دیگران می تواند سود کسب کند و کنترل دولت بر فعالیت ها باید زیاد باشد ولی در دیدگاه آدام اسمیت تمام کشور ها می توانند از تجارت سود ببرند و قائل بر این بودند که دولت در امور اقتصادی دخالتی نداشته باشد.

مطابق نظریه برتری مطلق هنگامی که یک کشور در تولید یک کالا نسبت به سایر کشورها برتری و کارایی بالاتری داشته، آنگاه می تواند در عرصه تجارت به برتری مطلق دست یابد. یک کشور هیچ وقت نباید کالایی را در داخل تولید کند در صورتی که قادر باشد آن را ارزانتر از خارج خریداری کند.
در واقع کشورها با پیشرفته شدن در تولید و تمرکز بر روی کالاهایی که از مزیت بالاتری برخوردارند، می توانند از مبادله با یکدیگر نفع برده و این نوع سیاست به سود کشورهای مبادله کننده تمام می شود. تقسیم کار بین المللی و تولید تخصصی و اطاعت از دیدگاه آدام اسمیت موجب افزایش بهره وری منابع اقتصادی شده و افزایش تولید کالا موجب رفاه ملت ها می گردد.

نظریه مزیت نسبی ریکاردو

حدود ۴۰ سال بعد از قانون مزیت مطلق آدام اسمیت، قانون مزیت نسبی كه هنوز به صورتی غیرقابل تردید مبنای استدلال بسیاری از علمای تجارت بین ‏الملل است؛ جهت تبیین بخش مهمی از تجارت جهان ارائه گردید.
تئوری مزیت نسبی عموماً به دیوید ریكاردو (David Ricardo) نسبت داده می ‏شود، اما پیش از آن می ‏توان این نظریه را به طور اجمالی در كارهای رابرت تورنز مشاهده نمود، بنابراین بجاست تئوری مزیت نسبی به تورنز- ریكاردو نسبت داده شود.
تئوری مزبور، بیان می ‏دارد،
حتی اگر كشوری در تولید هر دو كالا دارای عدم مزیت مطلق در مقایسه با كشور دیگری باشد، باز داد و ستدی كه حاوی منافع متقابل برای هر دو طرف است، می‏ تواند صورت بگیرد. بدین صورت كشوری كه دارای كارآیی كمتر است، باید در تولید و صدور كالایی تخصص یابد كه در آن از مزیت نسبی برخوردار است. در مقابل، این كشور باید كالایی وارد نماید كه در آن مزیت نسبی ندارد.
بر اساس این نظریه سود حاصل از تجارت بین الملل از تخصص‌ها و تفاوت هایی ناشی می شود که به لحاظ فراوانی نسبی منابع تولید، مواد اولیه، سرمایه، تکنولوژی و …باعث ایجاد مزیت در برخی مناطق نسبت یک مناطق دیگر می گردد.

ریکاردو قانون مزیت نسبی خود را بر تعدادی فرض بنا کرده است.

1)دو کشور دو کالا،

2) وجود تجارت آزاد

3) تحرک کامل نیرو کار در سطح کشور و عدم تحرک بین دو کشور

4) تغییرات فنی یا پیشرفت تکنولوژی وجود ندارد

7) نظریه ارزش کار


با مروری گذرا بر فروض نظریة مزیت نسبی ریكاردو می‌توان مشاهده نمود كه چرا این فروض مورد نقد قرار گرفته است. زمانی كه دیوید ریكاردو نظریة خود را مطرح نمود در اوایل قرن نوزدهم بود و در انگلستان نیروی كار مهمترین عامل تولید قلمداد می‌گردید كه در اكثر كالاها نقش اساسی را برعهده داشت. در آن دوران اكثر كارگران مهارتهای تخصصی كمی داشتند بنابراین فرض نیروی كار همگن فرض درستی بود. اما با گذشت زمان این فروض به مرور نقض گردید. سرمایه در كنار نیروی كار از اهمیت قابل توجهی برخوردار گردید و نیروهای كار نیز برحسب مهارتها متمایز شدند. تكنولوژی با سرعت زیاد تغییر یافت، بطوری كه واحدهای تولیدی با نوع تكنولوژی متفاوت از هم متمایز گردیدند. بازدهی‌های فزاینده نسبت به مقیاس مشخصه برخی از صنایع شد و سرمایه و نیروی كار هر دو از تحرك جهانی برخوردار شدند. یكی از فروض این نظریه، ارزش كار است كه بیان می‌دارد ارزش یا قیمت یك كالا از طریق مقدار كاری كه در تولید آن كالا صرف شده است تعیین می‌گردد كه امروزه این بخش از این نظریه مورد توجه اقتصاددانان نیست.


مزیت نسبی نظریه ارزش کار

نظریه ارزش کار یک نظریه ارزش اقتصادی هترودوکس (نامتعارف) است که استدلال می‌کند ارزش اقتصادی یک کالا یا خدمت به وسیلهٔ میزان کل کار لازم برای تولید آن تأمین می‌شود.
در حال حاضر این مفهوم معمولاً در پیوند با اقتصاد مارکسی در نظر گرفته می‌شود گرچه در نظریه‌های اقتصاد کلاسیک قدیمی تری مثل آدام اسمیت و دیوید ریکاردو و بعدتر در  اقتصاد آنارشیستی هم به کار رفته است.
در این نظریه نیروی کار تنه عامل تولید است و نیرو ی کار همگن است (فقط یک نوع نیروی کار داریم). با توجه به آن که در تولید از سرمایه هم استفاده می شود، نظریه ارزش کار مردود اعلام شد.

نظریه هزینه فرصت

هابرلر (Haberlar) با ارایه نظریه هزینه فرصت در سال 1936 نظریه ارزش كار ریكاردو را از بن بست خارج نمود. طبق نظریه هزینه فرصت هابرلر، هزینه تولید یك كالا عبارت است از مقدار كالای دیگری كه باید از تولید آن صرفنظر كرد تا منابع كافی برای تولید یك واحد اضافی از كالای اول فراهم شود. بر این اساس كشوری كه دارای هزینه فرصت كمتری در تولید یك كالا است در تولید آن كالا مزیت نسبی دارد در اینجا این فرض كه نیروی كار تنها عامل تولید است یا همگنی نیروی كار وجود ندارد و هزینه یا بهای یك كالا برابر با نیروی كاری نیست كه در تولید آن به كار رفته است. كشوری كه در آن هزینه فرصت از دست رفته یك كالا پائین‌تر باشد دارای مزیت نسبی در تولید آن نسبت به كالاهای دیگر است.

بدین ترتیب نظریه هزینه فرصتهای از دست رفته بصورتی قابل قبول قانون مزیت نسبی را بیان می‌كند زیرا می‌پذیرد كه یك سری از عوامل تولید غیر همگن معمولاً به نسبتهای مختلف با هم تركیب می‌شوند تا محصولات متنوعی تولید كنند. همچنین امكان افزایش هزینه فرصتهای از دست رفته را در تولید بیشتر هر كالا قبول دارد. باین ترتیب قانون مزیت نسبی را می‌توان بر حسب هزینه فرصتهای از دست رفته مختلف یا بر حسب اختلاف قیمت نسبی كالاها در كشورهای مختلف بیان كرد كه اساس تجارت بین كشورها می‌باشد. هابرلر از جمله نخستین افرادی است كه بین تجارت خارجی و توسعه اقتصادی پیوند بر قرار می‌كند. منابع پویای تجارت بین‌الملل از نظر وی به شرح زیر است:

1. منابع بین‌الملل ابزار مادی لازم را برای توسعه اقتصادی فراهم می‌آورد.

2. تجارت آزاد مهمترین سیاست ضد انحصاری است.

3. تجارت بین‌الملل وسیله انتشار اطلاعات و تكنولوژی است. تجارت ماشین تحرك و جابجایی بین‌المللی سرمایه از كشورهای توسعه یافته به كشورهای عقب مانده است.


نظریه هکشر اوهلین

کشورهایی چون چین، هندوستان نیروی کار غیر ماهر فراوان دارد و کشور هایی چون ژاپن ، آلمان کالاهای سرمایه ای به وفور دارد که هکشر اوهلین به این موضوع می پردازد که وفور عوامل تولید در این کشور ها چه اثری بر روند تجارت و جهت تجارت دارد. نظریه هکچر اوهلین دارای دو تعریف است این نظریه بر اساس دو اصطلاح شدت عوامل تولید و وفور عوامل تولید ارایه شده است.

تعریف اول: وفور نسبی عوامل تولید

بر این اساس مثلاً کشور الف وفور نسبی سرمایه نسبت به کشور ب داردو این یعنی که نسبت سرمایه به نیروی کار در کشور الف بیشتر از نسبت سرمایه بع نیروی کار کشور ب است.

تعریف دوم: شدت استفاده از عوامل تولید

این تعریف به شدت استفاده از عوامل تولید در کالاها اشاره دارد مثلاً کالایی مثل پارچه از نیروی کار بیشتری نسبت به سرمایه استفاده می کند پس تولید پارچه کار بر است و مثلاً برای تولید کالای آهن سرمایه بیشتری نسبت به نیروی کار استفاده می شود پس آهن سرمایه بر است.

تحلیل هکشر اوهلین

هکشر اوهلین دو اقتصاد دان سوئدی بودند که مقاله ای تحت عنوان اثر تجارت خارجی بر توزیع در امدارایه کرده اند که این نظریه را می توان دردو قالب تجزیه و تحلیل کرد قضیه اول به چگونگی شکل گیری الگو تجارت در هر کشور می پردازد و قضیه دوم چگونگی تاثیر پذیری قیمت عوامل تولید در تجارت بین‌الملل مورد توجه است.

قضیه اول هکشر اوهلین (الگوی تجارت)

هر کشور کالایی را صادر می کند که در تولید آن نیازی به استفاده از عوامل نسبتاً فراوان و ارزان دارد و متقابلاً کالایی را وارد می کند که تولید ان نیاز به استفاده از عوامل نسبتاً کمیاب و گران دارد.

قضیه دوم هکشر (برابری قیمت عوامل تولید)

هکشر اوهلین معتقدند اگرفرضیه اول صادق باشد پس از برقراری امکان تجارت قیمت نسبی عوامل تولید در دو کشور با یکدیگر برابر خواهد شد از آنجایی که پل ساموئلسون قضیه برابری قیمت عوامل را به طور دقیق اثبات کرد و این قضیه به قضیه هکشر- اوهلین- ساموئلسئن معروف است.


نظریه مزیت نسبی لیندر

لیندردر سال 1961 نظریه فراوانی عوامل تولید را ارائه نمود. بر اساس این نظریه فراوانی عوامل تولید فقط در مورد كالاهای اولیه مصداق دارد و در مورد كالاهای صنعتی كاربردی ندارد. وی معتقد بود كه یك كشور در ابتدا كالاهای خود را برای بازارهای وسیع داخلی تولید می‌كند، و این تولیدات شامل كالاهایی است كه از طرف اكثر مردم تقاضا می‌شود و بعد از آن است كه آن كشور تجربه لازم را برای صادرات آن كالاها به سایر كشورها حتی با وجود درآمد سرانه یكسان و نسبت یكسان سرمایه و نیروی كار بدست می‌آورد و شروع به تجارت با آن كشور‌ها می‌كند.

این نظریه بر خلاف نظریه هكشر و اوهلین است زیرا كه آنها معتقد بودند كه دو كشور با مشخصات فوق دارای هزینه‌های نسبی یكسانی هستند لذا حجم تجارت بر خلاف نظریه لیندر پایین است. نظریه لیندر فقط در كشور سوئد مورد تأیید واقع شد و از نظر كاربردی ضعیف است


آزمون تجربی لئونتیف

پیشنهاد اصلی در تئوری هكشر و اوهلین این بود كه كشوری كالایی را صادر كند كه عامل تولید نسبتاً فراوانش را در تولید آن كالا بكار برد و محصولی را وارد كند كه عامل تولید نسبتاً كمیابش را در تولید آن محصول بكار گیرد. لئونتیف به كمك جدول داده - ستانده این نظریه را در كشور آمریكا به آزمون گذاشت و به این نتیجه رسید كه كشور آمریكا كه می‌بایست صادر كننده كالاهای سرمایه‌بر باشد صادر كننده كالاهای كاربر است. این نتیجه معمای لئونتیف شهرت یافت. لئونتیف علت این نتیجه گیری را سطح بالای آموزش نیروی كار و كارفرمایی برتر آمریكائیان می‌دانست.

او اقتصاد آمریكا را نه با وفور سرمایه بلكه باوفور كار پركیفیت (سرمایة انسانی) تعریف و مشخص نمود. البته بعدها اقتصاددانان گوناگونی از جمله پیتر كنن در صدد رفع این معما بر آمدند. علت این تناقض را بیشتر در مورد سرمایة انسانی یا نیروی كار متخصص در آمریكا می‌دانند.







:: مرتبط با: تعریف اصطلاحات , نظریه های تجارت بین الملل ,
:: برچسب‌ها: تجارت بین الملل , نظریات تجارت بین الملل , نظریه مرکانتلیسم , نظریه سوداگرایی , مزیت مطلق , مزیت نسبی , تئوری هکشر اوهلین ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

هدایت به بالای صفحه