تبلیغات
سایت تخصصی آموزش تجارت بین الملل - مطالب حکایت مدیریتی
 
سایت تخصصی آموزش تجارت بین الملل با مدیریت خانم محمدی به مباحث علمی در زمینه تجارت بین الملل و همچنین معرفی تجار بزرگ و مطالبی تحت عنوان حکایت های مدیریتی که در قالب داستان نکات تجاری، بازاریابی و مدیریتی را آموزش میدهد و بسیاری مطالب مفید دیگر می پردازد.
همچنین متون علمی و جزوات ارزشمندی در رشته مدیریت بازرگانی مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد نیز به اشتراک گذاشته خواهد شد.
لازم به ذکر است این سایت در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت شده است.
همچنین جهت عضویت در کانال تلگرام ما میتوانید روی لینک زیر کلیک کنید:


  :: عضویت در کانال تلگرام ما
logo-samandehi
کدام یک از موضوعات زیر را ترجیح می دهید؟







» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   


گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. فقط یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد. سه کودک دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد.

قطار در حال آمدن بود و سوزنبانِ تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ... سوزنبان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد

سوال: اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟

بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟

در این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود.

این نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند.

کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.

اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.

مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند. گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است

زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.

"به یاد داشته باشید آنچه که درست است همیشه محبوب نیست... و آنچه که محبوب است همیشه حق نیست!"






:: مرتبط با: حکایت مدیریتی , درسهایی از تجارت ,
:: برچسب‌ها: تجارت_بین_الملل_حکایت_های_مدیریتی_داستان_کودک_و_ریل_قطار_سورنبان ,



درست هنگامی كه همه مردم شهر در یك بدهكاری به سر می‌برند و هر كدام بر منبای اعتبارشان زندگی را گذران می‌كنند، یك مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می‌شود. او وارد هتل شهر می‌شود، اسكناس 100 دلاری را روی پیشخوان هتل می‌گذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می‌رود.

صاحب هتل اسكناس 100 دلاری را برمی‌دارد و در این فاصله می‌رود و بدهی خودش را به قصاب می‌پردازد. قصاب اسكناس 100 دلاری را برمی‌دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوك می‌رود و بدهی خود را به مزرعه‌دار می‌پردازد. مزرعه دار اسكناس 100 دلاری را با شتاب برای پرداخت بدهی‌اش به تأمین‌كننده خوراك دام و سوخت می‌دهد و ... آخرین نفر داروغه بود که اسكناس را با شتاب به هتل می‌آورد و به صاحب هتل می‌دهد چون هنگامی كه دوست خودش را یك شب به هتل آورده بود، اتاق را به اعتبار كرایه كرده بود تا بعداً پولش را بپردازد.
حالا هتل‌دار اسكناس را روی پیشخوان گذاشته است. در این هنگام مرد ثروتمند پس از بازدید اتاق‌های هتل برمی‌گردد و اسكناس 100 دلاری خود را برمی‌دارد و می‌گوید كه از اتاق‌ها خوشش نیامده و شهر را ترك می‌كند.

در این فرایند هیچ كس صاحب پول نشده است ولی به هر حال همه شهروندان بدهی‌هایشان را پرداخته‌اند و با یك انتظار خوش‌بینانه‌ای به آینده نگاه می‌كنند...




:: مرتبط با: حکایت مدیریتی ,
:: برچسب‌ها: تجارت_بین_الملل_حکایت_های_مدیریتی_داستان_بدهکاری_مردم_شهر_اسکناس_100_دلاری ,


پیرمرد ماهی گیر و بازرگان


روزی ماهی گیر پیری در کنار رودی نشسته بود و به ماهی گیری مشغول بود. مرد بازرگانی او را دید. جلو رفت و به او گفت: ای پیرمرد آیا می دانی که اگر بتوانی دو برابر بیشتر از مقداری که هر روز صید می کنی، ماهی گیری کنی، پس از مدتی با فروش مازاد آن می توانی یک قایق ماهیگیری بخری و میزان صیدت را چند برابر کنی و بعد از فروش مازاد صیدت چند قایق دیگر بخری و میزان صیدت را چندین برابر کنی و سپس می توانی یک شرکت شیلات راه بیندازی و سهامش را به فروش برسانی و یک آدم ثروتمند بشوی؟!

پیرمرد ماهی گیر رو به مرد بازرگان می کند و می گوید: پس از اینکه ثروتمند شدم، چه می شود؟ و مرد بازارگان می گوید: می توانی دوران بازنشستگی خود را در کنار نوه ای که دوستش داری به ماهی گیری بپردازی و بی هیچ دغدغه ای خوشبخت و خوشحال باشی. و پیرمرد می گوید: یعنی مثل همین حالا باشم؟! 

نظر شما در مورد نتیجه گیری پیرمرد چیست؟ آیا نتیجه گیری پیرمرد ماهی گیر را قبول دارید؟
در صورت تمایل می تونید نظرات خودتون رو برای ما ارسال کنید و در مورد این داستان مدیریتی بحث کنید.



:: مرتبط با: حکایت مدیریتی , درسهایی از تجارت ,
:: برچسب‌ها: تجارت بین الملل , بازرگانی , پیرمرد ماهی گیر و بازرگان , حکایت مدیریتی , بازرگان , ماهی گیر ,

هدایت به بالای صفحه